غلامحسين افضل الملك
115
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
باز نوازشم فرموده اذن مرخص شدن خواستم فرمودند به اين زودى حركت نكنيد زمستان را در اين شهر بمانيد بد نخواهد گذشت . من بپارهاى معاذير صحيحه متعذر گشتم . رخصت دادند . از جا برخاسته بيرون آمدم . روز ديگر از ركابداران « 1 » ايالتى نزد من آمده بادب تعظيم كرده و گفت ايالت يكرأس از اسبان خاصه براى شما فرستادهاند ، اينك درب خانه حاضر است . اسب را جلو آوردند ، ديدم كهرى باگهر است . كوه گرد دريانورد مىباشد و قابل سوارى بزرگان است . خيلى از اين مكرمت و مرحمت غيرمترقبه ممنون شدم . پنجتومان بجلودار انعام دادم . عريضهاى محض اظهار شكرگذارى بحضور ايالت كبرى نوشتم و فرستادم . من بهيچوجه توقعى نداشتم چون اجنبى بودم ، منتظر احسان و رعايت نميشدم . فوق العاده كه اينطور نوازش ببينم فدويّت من بفزايش ميآيد . زيادتر امتنانم از اين است كه از براى من صد تومان پول نفرستاده و بر اكرام و اعزازم بافزوده باحترام اسب خاصهام روانه داشتند . از خداوند توفيق مىخواهم كه مرا قوهء تلافى داده در خدمتگزارى ايشان ساعى و ثابت قدم باشم . تا درخت چاكرى كى بردهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتند « 2 » روز ديگر حضرت اشرف و الا شاهزاده اسد اللّه ميرزا جلال السلطان امير تومان فرزند مرحوم ركن الدوله طاب ثراه كه بشهامت و بزرگى يگانهاند و چندى است در اين شهر مشاغل خطيره دارند علاوه بر چندين دعوت و هرگونه الطاف براى من اسبى مخصوص فرستادند . بايشان اظهار امتنان كردم . حال بر اسبهاى خود من كه از تهران همراه داشتم دو رأس ديگر افزوده شد . خداوند سلامتى دهد كه با اين اسبها بدون خطر يك دو سه روز ديگر روانه تهران شويم .
--> ( 1 ) - مؤلف نوشته است . ركابدار امروزه بجلودار تعبير مىشود . ( 2 ) - شعر تحريف شده است . صحيح آن چنين است : تا درخت دوستى كى بر دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم و گويا از حافظ هم باشد .